بیعت اجباری

از آنجا که به فرمودة قرآن _ کل من علیها فان  _، سرانجام آن ماتم عظیم اتفاق افتاد و پیامبر (ص) رحلت کرد . عدة کمی از خواص  علی (ع ) ، فاطمه (س) ، عباس (عموی پیامبر) و فرزندان فاطمه (س) و اسماء بنت عمیس در خانة رسول خدا (ص) گریه می کردند و علی (ع) هم مشغول غسل دادن پیامبر(ص) بود که ناگهان صدای تکبیر از بیرون خانه شنیده شد .

·        خدا می داندکار شستشوی پیامبر(ص) تمام شده یا نه بانگی بگوش می رسد : ا.. اکبر و ...

انساب الاشراف/ احمد بن یحیی بلاذری/ص 582

قسمت دیگر : خانه را با هرکه در آنست آتش خواهم زد ...

عقد الفرید / احمد بن محمد بن عبدربه/ص12 و سند قبل

·        امیر المومنین (ع) و تعدادی از بنی هاشم پس از بخاک سپردن پیامبر(ص) به خانه بازگشتند که صدایی شنیدند و ...

احتجاج / طبرسی/ ص 94 و 95

الامامه و السیاسه / ابن قتیبه دینوری/ ج 1 / ص 10 و 11  

 

_ بیرون بیایید ! بیرون بیایید ! وگرنه همتان را آتش می زنیم .

فاطمه (س) جلوی در می رود و با خلیفه دوم مواجه می شود که آتش بدست دارد و فریاد می زند که :

_ علی ، عباس و بنی هاشم بیایند و با خلیفة پیامبر (ص) بیعت کنند ! اگر نیایند خانه را با هر که در آن است آتش می زنم ! این ماجرا با کمی تفاوت ، حتی در کتب اهل سنت نقل شده است .  طبری می نویسد که انصار گفتند ما جز با علی بیعت نمی کنیم . عمر و طلحه و زبیر به خانة علی رفتند و گفتند بخدا قسم اگر برای بیعت بیرون نیایید شما را آتش می زنیم .حتی نگذاشتند که فاطمه (س) در را باز کند . در خانه را آتش زدند و با لگد باز کردند . این در حالی بود که فاطمه (س) پشت در ایستاده بود بهر حال بزور وارد خانه شدند . دستان امیرالمومنین (ع) را بستند و وقتی که خواست از علی (ع) دفاع کند با غلاف شمشیر بر بازوی او زدند و ...

تنها سه ماه از واقعة جحفه (غدیر) که صد هزار نفر شاهد آن بودند ، گذشته بود . اما کار به اینجا تمام نشد . خلیفة اول این گونه تشخیص داد که رسول خدا (ص) بعنوان رئیس مسلمانان در فدک تصرف می کرده نه بعنوان مالک ، بنابراین حق تصرف آن بعد از پیامبر (ص) با حاکم است .

فاطمه (س) نزد او رفت و از او پرسید : ابوبکر ! وقتی تو بمیری ارث تو به چه کسی می رسد ؟

_ زنان و فرزندانم .

_ چه شده که تو حالا وارث پیامبر (ص) شده ای نه ما ؟

_ دختر پیامبر (ص) ! پدرت درهم و دیناری بجا نگذاشته است .

_ اما سهم ما از فدک چه می شود ؟

 _ از پدرت شنیدم که (( تا من زنده هستم در این زمین تصرف خواهم کرد و وقتی مردم مال همة مسلمانان است ))

 _ ولی رسول خدا (ص) در هنگامی که زنده بود این زمین را به من بخشید .

 _ گواه و شاهدی هم داری ؟

_ آری ، شوهرم علی (ع) و ام ایمن .

_ گواهی ام ایمن به تنهایی کافی نیست ، یا یک زن دیگر هم گواه باشد و یا مرد دیگری جز علی (ع) شهادت بدهد .

فاطمه (س) از این کار تنها این منظور را نداشت که حق خود و بچه هایش را بگیرد ، بلکه او می خواست به مسلمانان بگوید بعد از پیامبر (ص) چگونه با سنت او مقابله می شود . اما این خواسته را به گونه ای ناجوانمردانه جواب دادند .

اما فاطمه (س) ساکت ننشست و با عده ای از زنان روانة مسجد شد . ابوبکر با عده ای از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود . چادری میان آنها کشیده شد . فاطمه (س) ابتدا ناله ای کرد طوری که همه را لرزاند و همگی گریه کردند . بعد از آرام شدن مردم ( البته متن کامل این خطبه طولانی است و ما قسمتی از آن خطبة شیوا را بیان می کنیم ) فرمود :

ستایش خدای را برآنچه ارزانی داشت و سپاس بر نعمت هایی که از شمارش افزون است و پاداش آن از حد توان بیرون ...گواهی می دهم که خدای جهان یکی است و جز او خدایی نیست و ... گواهی می دهم که پدرم محمد (ص) بنده و فرستادة اوست ... درود خدا بر محمد (ص) ، امین وحی و ... ، بعد نگاهی به اهل مجلس کرده و فرمود : شما بندگان خدا نگهبانان حلال و حرام ، و حاملان دین و احکام و امانت داران حق و رسانندة آن به خلقید . خداوند ما خاندان را در میان شما به خلافت برگزید و تاًویل کتاب الله را بعهدة ما گذاشت ... با نماز خودپرستی را از شما دور کرد . روزه را نشان دهندة دوستی ساخت و زکات را مایة افزایش روزی . و پیروی از ما را مایة اتحاد و امامت ما را مانع جدایی و دوستی ما را عزت مسلمانی  ... و شرک را حرام کرد تا به اخلاص خدا پرست باشید  فاتقوالله حقتقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون ( پس از خدا بترسید و جز مسلمان نمیرید ) . آنچه فرموده بجا آورید و آنچه از آن نهی کرده انجام ندهید که انما یخشی الله من عباده العلماء ( تنها دانایان از خدا می ترسند )

من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) ، اگر او را بشناسید ، می بینید که او پدر من است نه پدر زنان شما ، برادر پسر عموی من است نه مردان شما ، او رسالت خود را بگوش جهانیان رساند و آنان را از عذاب الهی ترساند ... هرگاه مشرکان آتش کینه افروختند ، برادرش علی (ع) را فرستاد تا کار آنها را بسازد . علی (ع) این رنج را برای خدا می کشید و در آن خوشنودی خدا و رسول (ص) او را می دید ... هنوز دو روزی از مرگ رسولتان نگذشته و سوز سینة ما خاموش نشده ، آنچه نباید ، کردید و آن چیزی را که مال شما نبود را بردید . به خیال خود خواستید که فتنه ای بپا نشود و خونی نریزد . اما در فتنه افتادید . الافی الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحیطة بالکافرین  شما کجا و فتنه خواباندن کجا ؟ دروغ می گویید ! و راه غیر حق می روید ! وگرنه این کتاب خداست که بین شماست .  ... ای مهاجران ! این حکم خداست که میراث مرا ببرند و حرمت مرا نگه ندارند ؟ پسر ابو قحافه ! خدا گفته تو از پدرت ارث ببری و من نبرم ؟ این چه بدعتی است که در دین خدا می گزارید ؟ اکنون اینها ارزانی تو . وعده گاه روز رستاخیز ! بزودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی است لکل نباء مستقر وسوف تعلمون  ...

ای گروه مومنین ! ای یاوران دین ! ای حامیان اسلام ! چرا حق مرا نمی گیرید ؟ چرا چشمهایتان را روی حق می بندید ؟ مگر پدرم نفرمود که احترام فرزند احترام پدر است ؟ پیش خود می گویید که محمد (ص) مرد ، آری مرد و جان به خدا سپرد خداوند فرمود : اگر او کشته شود یا بمیرد شما بگذشتة خود برمی گردید ؟ و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا  ای پسران قیله ! پیش چشم شما میراث پدرم را بردند و حرمتم را شکستند و شما اینگونه بیهوشید . امروز شما یاوران رسولید و حامیان اهل بیت طاهرینید ! شمائید که با بت پرستان جنگیدید ! ... اکنون بعد از آنهمه خاموش مانده اید آنهم در مقابل مردمی که پیمان شکستند و حکم خدا را انجام ندادند _ اتخشونهم فالله احقان تخشوه ان کنتم مومنین _ از آنها نترسید و حال آنکه سزاوارتر است که از خدا بترسید  ...من آنچه باید گفتم ، چکنم که دلم خون است ؟ برای اتمام حجت می گویم ، این لقمة گلوگیر ارزانی شما و ننگ حق شکنی بر شما جاودانه است . آنچه می کنید خدا می بیند . من از عاقبت کار نگرانم و مثل پدرم شما را از عذاب خدا می ترسانم . به انتظار بنشینید تا کیفر کاری که کرده اید را ببینید .

ابوبکر این گونه جواب داد : دختر رسول خدا (ص) پدرت غمخوار مومنان و بر آنها مهربان و دشمن کافران بود اگر نسب او را ببینیم ، او پدر توست نه پدر زنان دیگر ، برادر پسر عموی توست نه مردان دیگر ، ... اما می دانی که پدرت گفته است : ما پیامبران میراث نمی گزاریم . آنچه از ما بماند صدقه است .

فاطمه (س) فرمود : اما خدا در بارة دو پیامبر می فرماید : یرثنی و یرث من ال یعقوب _ از من و از ال یعقوب ارث می برند . و ورث سلیمان داود _ سلیمان از داود ارث برد . این دو پیامبرند و ارث گذاشتند و ارث بردند . آنچه به ارث نمی رسد پیامبری است نه مال و منال . چرا ارث پدرم را از من می گیرید . آیا در کتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از این حکم بیرون شده ؟ اگر آیه ای هست بگو تا قبول کنم .

      ـ دختر پیامبر ، سخن تو حجت است و منطق تو زبان نبوت . کسی نمی تواند سخن تو را رد
کند . شوهر تو بین من و تو داوری خواهد کرد ! بنا به قولی ابوبکر تسلیم شد و قباله را به فاطمه (س) داد ، اما وقتی عمر از این ماجرا باخبر شد ، بشدت به او اعتراض کرد ، عمر بسرعت بدنبال فاطمه (س) رفت و در میان کوچه به او رسید و شروع کرد به بحث و جدل و بعد هم با کمال بی شرمی با  
 قباله را پس گرفت  

فاطمه (س) با دلی شکسته و جسمی آزرده به خانه برگشت .

 

بلاغات النساء ، تفسیر در المنشور ، تفسیر ابن کثیر ، انساب الاشراف ، تفسیر تبیان

 

 

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

سلام بسیار خوب و خواندنی بود ... معبودا دل غمدیده من مرهمی خواست تا که جام هستی را بنیان دهد . پاهایم توان ایستادن نداشتند و دست هایم عاجز از برخاستن به درگاهت بودند . تو به واسطه خاک هایی بی کفن ، وجود گرفته از خون لاله ها ، جامی از نور به من دادی و در گوشم اذان عشق را گفتی ... ... منتظرتان هستم

استاذنا

مادرا من خجلم تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست یا که رخساره حق خواهی من ضربه خور سیلی نیست پلک سالم دارم بازو و پهلوی من بی درد است لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نامرد است کوچه‌ها غوغا بود همه مردم نامرد باغ دربش میسوخت چار بلبل به ترانه مشغول بی‌خبر از همه جا باغبان تنها بود شاپرک له شده بود غنچه یاس به زیر پا بود باغبان تنها بود ریسمان بر گردن باغبان را بردند میرسیدم به نوایی ای کاش میشدم کهنه نخی ناقابل میرسیدم به وصال یا به نعلین علی یا بر آن چادر کهنه که تو را بود به سر مادر خاکی من کاش خاکی بودم میشدم مهر نماز به عروج شب پیشانی تو میرفتم واندر آن خلوت دور از اغیار سجده‌ام را به تو میبخشیدم کاش سید بودم و بسان همه سادات گر اجازه به سخن میدادی با صدایی لرزان جمله‌ای میگفتم "مادرم قبرت کو"

نیره

سلام ممنون از حضورتون و مطلب زیباتون فقط یه چیزی توی مطلبتون توجه من رو به خودش جلب کرد اینکه حضرت علی مشغول غسل دادن بدن پیامبر بودند که واقعه آتش گرفتن درب خانه و... رخ داد هیچ وقت فکر نمی کردم این دو واقعه همزمان بوده باشه! راستی منبع مطلبتون همونه که خط آخر نوشتید؟

فاطمه

سلام بسیار مفید و عالی بود

جبهه و جنگ

سلام ممنون که بهم سرزدید وبلاگ بسیار جالبی دارید تبادل لینک میکنید؟ [تماس]

محمد

سلااااااااااااااااااااام صبح شنبه و اول هفته شما عالیست متعالی باشد امیدوارم هفته خوبی همراه با به ثمر نشستن آرزوهات باشه آنکه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌کنند ممنون که به من هم سرمیزنی و منو خوشحال میکنی و خجل زده[خجالت] شاداب باشی[گل][قلب]

فاطمه

باز هم منم بوی نسیم نا آگاه سپیدهء سحر بی گناه اولین نور افق بعد از شبهای بی پناه آخرین درد دروغ همان ترس شروع فردای یک جشن شلوغ باز هم منم نه آن گمشدهء شهر غریب شدم دانایی پس از خوردن فریب یک نظم به پایان بعد از زندگی بی ترتیب تو هم آخرین تاریکی طلوعی نمرهء یک شاگرد بی دفت

قاصدک

سلام ممنون از لطف شما مطلب زیبایی بود فقط من شنیدم جریان در سوخته سه روز بعد از وفات رسول اکرم (ص) بوده البته این رو از تلویزیون شنیدم جایی نخوندم به هر حال دستتون درد نکنه زحمت کشیدید راستی جریان وبلاگ جناب ایشوار خیلی ناراحتم کرد امیدوارم وبلاگ شما مثل خودتون سلامت باشه و امیدوارم جناب ایشوار هم تلاششون رو از سر شروع کنن و ما رو هم به وبشون دعوت کنن التماس دعا