نویسنده : فرشته ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧

 

چقدر دیر می آید . سالی یک بار خیلی کم است . دلم برایش تنگ می شود . سالها با او خو گرفته ام . هر بار که می آید انگار من تازه متولد می شوم . بوی بهار می دهد . وقتی می آید ، عطر بهارنارنج همه جا را پر می کند . او که هست انگار صدایم رساتر است ، بلندتر انگار زمزمه هایم را هم می شنود . او که هست به خدا نزدیک ترم ، آشناترم انگار فقط منم و خدا . وقتی او هست خدا مرا بیشتر دوست دارد .





کلمات کلیدی :بوی بهار و کلمات کلیدی :بهار نارنج